در پی حمله آمریکایی - رژیم صهیونیستی به خاک ایران اسلامی و شهادت ناجوانمردانه رهبر معظم انقلاب اسلامی و شهادت کودکان و دانش آموزان مینابی و تجاوز غیر قانونی به خاک ایران اسلامی که با حمایت و پشتیبانی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تحمیل کرده اند و از همه مهم تر مواضع و بیانیه صادره از بزرگترین مرکز دینی و سیاسی جهان اسلام که همواره خود را دایه دار جهان اسلام می داند که با بیانیه ای که در این شرایط حساس جهان اسلام و تقابل کفر و شرک جهانی با جبهه اسلام، در تضاد بنیادین فکری این مرکز به اصطلاح دینی جهان اسلام، نه با اصل اسلامیت بلکه با اصل عربیت و انسانیت این مرکز اسلامی است.
به گزارش خبرگزاری حوزه از تهران، سعید بابانظر کارشناس دینی و حقوقی، با یاد آوری پیمان جوانمردانه و یا «حلفالفضول» قبل از اسلام و در زمان جاهلیت، جهان اسلام و به خصوص الازهر را به واقعه تاریخی که در قبل از اسلام که به وقوع پیوسته است، در یادداشتی ارسالی به خبرگزاری حوزه آورده است:
تاریخ، همواره صحنه تقابل «ارادههای حقطلب» با «سفسطههای قدرت» بوده است. در حالی که بیش از ۱۴ قرن از پیمان جوانمردانه «حلفالفضول» میگذرد — پیمانی که در آن اعرابِ پیش از اسلام برای حمایت از یک غریبهی مظلوم در برابر ستمگری بومی متحد شدند — امروز شاهد پارادوکسی تلخ هستیم. در میانه تجاوز آشکار نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به حریم جمهوری اسلامی ایران و شهادت رهبر عالیقدر انقلاب، نه تنها بویی از آن مروت باستانیِ «فضول» به مشام نمیرسد، بلکه برخی نهادهای دینی و سیاسی جهان عرب، جای ظالم و مظلوم را در ترازوی قضاوت خویش جابهجا کردهاند.
جوهر حلفالفضول، «فراروی از مرزهای قبیله» برای تحقق عدالت بود. پیامبر اکرم (ص) آن پیمان را ستودند چون «حقِ مظلوم» را بر «قرابت با ظالم» ترجیح میداد. اما امروز، کشورهای عربی با اتخاذ رویکردی که میتوان آن را «جاهلیت نوین» نامید، تحت فشارهای سیاسی و امنیتی واشینگتن، اصلِ «اخوت اسلامی» را فدای «عصبیتهای سیاسی» کردهاند. سکوت در برابر تهاجم به کشوری که دهههاست پرچمدار آرمان فلسطین بوده، نشاندهنده بنبستِ اخلاقی در ساختار سیاسی این کشورهاست.
نقد بیانیه الازهر؛ سفسطه در لباس دین
بیانیه اخیر دانشگاه الازهر مصر که در آن بهجای محکومیت تروریسم دولتی آمریکا و تجاوزات رژیم صهیونیستی، جمهوری اسلامی ایران را مورد اتهام قرار داده است، از منظر دینی یک «انحراف مبنایی» محسوب میشود.
الازهر به عنوان نهادی که باید پاسدار ارزشهای اصیل اسلامی باشد، در این موضعگیری دچار همان خطایی شد که قبایل مکه پیش از حلفالفضول به آن مبتلا بودند: «محافظهکاری در برابر قدرت».
متهم کردن کشوری که مورد هجوم نظامی قرار گرفته و رهبرش را در راه آرمانهای اسلامی از دست داده، نه با منطق «حلفالفضول» سازگار است و نه با نصوص صریح قرآن کریم در وجوب یاریِ ستمدیده (مظلوم). این بیانیه، مصداقِ بارزِ «سفسطهی دینی» برای توجیهِ «بیعملی سیاسی» است.
ایران؛ زبیدیِ مظلوم در برابر عاص بن وائلِ زمان
اگر در مکه قرن ششم میلادی، «عاص بن وائل» با زورگویی کالا و حقِ آن مرد زبیدی را ربود، امروز آمریکا و رژیم صهیونیستی با تکیه بر «سفسطه امنیت جهانی»، حق حاکمیت و خون فرزندان ایران را مباح شمردهاند. فریاد استغاثه ملت ایران، لزوماً درخواست کمک نظامی نیست، بلکه فراخوانی برای بازگشت به «وجدان انسانی و اسلامی» است.
ایران امروز، همان مظلومِ بر فراز کوه ابوقبیس است، اما دریغ که مدعیانِ جانشینیِ آن جوانمردان، امروز در خانه «عاص بن وائلهای زمان» (کاخ سفید) نشستهاند و علیه مظلوم بیانیه صادر میکنند. تجاوز اخیر ثابت کرد که جهان اسلام بیش از هر زمان دیگری به احیای روحِ حلفالفضول نیاز دارد؛ پیمانی که در آن تفاوتهای مذهبی (شیعه و سنی) و رقابتهای ژئوپلیتیک، قربانیِ دفاع از «کیان اسلام» و «حقوق ملتهای مظلوم» نشود.
موضع اخیر الازهر و انفعال کشورهای عربی، نه تنها ضربه به ایران، بلکه تیر خلاصی به اعتبارِ ادعاهای «رهبری جهان اسلام» توسط این قطبها بود. وقتی نهادی دینی نتواند میان «تجاوزگر خارجی» و «برادر دینی» تمایز قائل شود، عملاً مشروعیتِ اخلاقی خود را از دست داده است.
حلفالفضول به ما آموخت که سکوت در برابر ظلم، شریک شدن در جرم ستمگر است. مواضع اخیر برخی کشورهای عربی و بیانیه غیرمنصفانه الازهر، لکهی سیاهی بر دامن تاریخِ معاصرِ اسلام خواهد بود. با این حال، همانگونه که شهادت رهبران بزرگ همواره بذرهای آگاهی را بارور کرده است، این بحران نیز نهایتاً به بیداریِ ملتهای منطقه و شکلگیریِ یک جبههی نوینِ عدالتخواه منجر خواهد شد؛ جبههای که شاید این بار نه در خانهی بزرگانِ مکه و قاهره، بلکه در متنِ وجدانهای بیدار تودههای مسلمان شکل بگیرد.
سعید بابانظر کارشناس دینی و حقوقی











نظر شما